لغت نامه دهخدا
کاج بن. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت کاج.
کاج بن. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت کاج.
( اسم ) درخت
درخت کاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رواج کاج و کلیسا و بُرنُس و ناقوس کساد خرگه و دستار و طیلسان بینم
💡 شاخ صنوبر ز نو مسکن دراج شد سار انا الحق زنان بر سر هر کاج شد
💡 زلف و خالت ز پی تربیت فتنهٔ ما عقل را کاج زنان بر در زندان آرند
💡 خورشید چو آن خالِ سیَه دید، به دل گفت ای کاج که من بودَمی آن هندویِ مقبل
💡 بی فکرت مداحی صدر تو همه عمر حاشا که زنم یک مژه را بر مژه با کاج
💡 کاج مویی بودمی از زلف تو تا روز و شب گرد ماه روشن روی تو درپیچیدمی