کائنات جو

لغت نامه دهخدا

کائنات جو. [ ءِ ت ِ ج َوو ]( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به کائنات الجوّ شود.

جمله سازی با کائنات جو

💡 چون کائنات جمله به بویِ تو زنده‌اند ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم

💡 در خزائن اسرار کائنات گشایم اگر اجازت شه بر نهد بدست کلیدم

💡 گر بچشم هیبت اندازد نظر بر کائنات منقطع گردد هیولی را تعلق با صور

💡 پس قرار شد که حوا به شرط آنکه آدم همه علوم کائنات و دینی را به وی بیاموزد، همسر وی گردد، سپس آدم به حوا گفت: «نزد من آی…» و حوا جواب داد: «نه، تو نزد من آی!» و بعد خدا به آدم گفت که تو باید به نزد حوا روی.

💡 هراکلیتوس آن را محور نظم کائنات و اصل عقلانی حاکم بر جهان می‌دانست. نیرویی مادی که چون شعله آتش به همه جا گرمی و روشنی می‌بخشد.

💡 جمالش جز به نور حق نه بینی که اصلش در ضمیر کائنات است