لغت نامه دهخدا
چله گیر. [ چ ِل ْ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) گیرنده چله. || ( اِ مرکب ) زه گیر، و آن انگشتانه ای است از پوست که تیراندازان انگشت نر ( ابهام ) در آن کنند. ( یادداشت بخط مؤلف ). ختیعة. ( یادداشت به خط مؤلف ).
چله گیر. [ چ ِل ْ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) گیرنده چله. || ( اِ مرکب ) زه گیر، و آن انگشتانه ای است از پوست که تیراندازان انگشت نر ( ابهام ) در آن کنند. ( یادداشت بخط مؤلف ). ختیعة. ( یادداشت به خط مؤلف ).
( صفت اسم ) انگشتانه ای از پوست که تیر اندازان انگشت ابهام در آن کنند زهگیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خویشتن را ازین و آن باز آر پس همی گیر چله در بازار
💡 به قدی چون کمان در چله دایم بنای گوشه گیری کرده قایم