چرخ نشین
متضادها
ایستاده
لغت نامه دهخدا
چرخ نشین. [ چ َ ن ِ ] ( نف مرکب ) عرابه نشین. گردونه نشین. آنکه بر گردونه یا هر چیز که بوسیله چرخ حرکت کند بنشیند. || آسمان نشین. فلک نشین. سپهرنشین. رجوع به چرخ شود:
بروز مردی او کیست شهسوار فلک
غزاله نام زنی چرختاب و چرخ نشین.سلمان ساوجی.
فرهنگ فارسی
عرابه ٠ گردونه نشین
جمله سازی با چرخ نشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دهر گو در خون نشین و چرخ گو در خاک شو چون ازین و آن وجود عم نخواهی یافتن