لغت نامه دهخدا
چراغ باران. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) در تداول عوام، چراغان. چراغانی. چراغونی. چراغبارون. چراغبارونی. رجوع به چراغان و چراغانی شود.
چراغ باران. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) در تداول عوام، چراغان. چراغانی. چراغونی. چراغبارون. چراغبارونی. رجوع به چراغان و چراغانی شود.
در تداول عوام چراغان چراغانی چراغونی ٠ چراغبارون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان بود باغبان باغ مدام که ز باران کند چراغ مدام
💡 از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم رشته باران بود شیرازه جمعیتم