لغت نامه دهخدا
چاکری کردن. [ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوکری کردن. خدمتگری کردن. ملازم خدمت کسی بودن یا شدن:
نیرزد بخیل آنکه نامش بری
و گر روزگارش کند چاکری.سعدی ( از آنندراج ).
چاکری کردن. [ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوکری کردن. خدمتگری کردن. ملازم خدمت کسی بودن یا شدن:
نیرزد بخیل آنکه نامش بری
و گر روزگارش کند چاکری.سعدی ( از آنندراج ).
نوکری کردن. خدمتگری کردن. ملازم خدمت کسی بودن یا شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چاکری کردن او در شرف از میری به ورنه چون چشم همه میران بر چاکر اوست