لغت نامه دهخدا
چابک سخن. [ ب ُ س ُ خ َ ] ( ص مرکب ) سخنور. ناطق.کسی که در سخن مضامین نیکو تواند آورد:
به آن چابک سخن دشت بیاض شعر ارزانی
که صد مضمون بهم از یک خدنگ خامه میدوزد.؟ ( از آنندراج ).
چابک سخن. [ ب ُ س ُ خ َ ] ( ص مرکب ) سخنور. ناطق.کسی که در سخن مضامین نیکو تواند آورد:
به آن چابک سخن دشت بیاض شعر ارزانی
که صد مضمون بهم از یک خدنگ خامه میدوزد.؟ ( از آنندراج ).
سخنور. ناطق. کسی که در سخن مضامین نیکو تواند آورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمدحت تو سخن های چابک اندیشم نه طبع ایشان زربود و آن من صلصال ؟
💡 همه جهان سخن از چابکی و چستی تست مکن تکاسل و آن راحت روان برسان
💡 آنقدر چابک و پرمایه و حرف افکن همه باشندش در فهم سخن کودن
💡 تو همشهری او را و همپیشه ای هم اندر سخن چابکاندیشه ای
💡 به میدان خویش اندر اسپ سخن را اگر خوب و چابک سواری بگردان
💡 ازان تیغزن مرد چابکسوار سخن راند با انجمن شهریار