پیش چین کردن
مترادفها
چین دادن
متضادها
باز کردن، صاف کردن
لغت نامه دهخدا
پیش چین کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیدن پیش از وقت مقرر.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) چیدن پیش از وقت مقرر.
جمله سازی با پیش چین کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیش چین سر زلف تو نیرزد بجوی نافه ی مشک ختا گرچه متاعیست نفیس
💡 بسکه ابرام نیاز از بیخودی بردیم پیش چین ابرو شد تبسم بر لب گویای ناز