پیروزه طشت

لغت نامه دهخدا

پیروزه طشت. [ زَ / زِ طَ ] ( اِ مرکب ) طشتی از فیروزه. تشت فیروزه. || مجازاً، آسمان:
مرا دل چون تنور آهنین شد
از آن طوفان همی بارم بدامن
درین پیروزه طشت از خون چشمم
همه آفاق شد بیجاده معدن
اگر نه سرنگونسارستی این طشت
لبالب بودی از خون دل من.خاقانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- طشتی از فیروزه. ۲- آسمان: مرا دل چون تنور آهنین شد از آن طوفان همی بارم بدامن. درین پیروزه طشت از خون چشمم همه آفاق شد بیجاده معدن. اگر نه سر نگونسارستی این طشت لبا لب بودی ا زخون دل من. ( خاقانی )
طشتی از فیروزه تشت فیروزه

جمله سازی با پیروزه طشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و یا پیروزه گون طشتی است وارون ز گوهرهای گوناگون لبالب

💡 چو زین طشت پیروزه، خورشد عیان چو بر خون سر شاه دین برسنان

💡 در این پیروزه طشت از خون چشمم همه آفاق شد بیجاده معدن

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز