لغت نامه دهخدا
پیر کنعان. [ رِ ک َ ] ( اِخ ) پیر کنعانی. کنایه از یعقوب پیغمبر. ( غیاث ):
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت.حافظ.
پیر کنعان. [ رِ ک َ ] ( اِخ ) پیر کنعانی. کنایه از یعقوب پیغمبر. ( غیاث ):
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت.حافظ.
پیر کنعانی کنایه از یعقوب پیغمبر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از چشم پیر کنعان شاید که تا لب نیل در بارد ابر نیسان در پیش راه یوسف
💡 بود بازار یوسف گرم و تو چون پیر کنعانی زعالم دیده بسته خانه را بیت الحزن کردی