پیر و پکر

مترادف‌ها

خسته، فرسوده، از پا افتاده، درمانده

لغت نامه دهخدا

پیر و پکر. [ رُ پ َ ک َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) رجوع به هر یک از دو کلمه در ردیف خود شود.

جمله سازی با پیر و پکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر تنی را چو خانه ‌ ای میدان از زن و مرد و طفل و پیر و جوان

💡 جوانی جان من پند غلام پیر خود بشنو مکن کاری که از دستت دل پیر و جوان لرزد

💡 پیر و جوان عاشق جمال تو هستند عشق، تخصّص به شیخ و شاب ندارد

💡 همه اندر طریقت پیر و استاد و ز آنها ابتدا شد رسم ارشاد

💡 منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن ندانم اینکه چه افتاده عشق را با من

💡 عدلش سبب ایمنی خُرد و بزرگ است جودش سبب زندگی پیر و جوان است

💡 پس از طی کردن یک روز بسیار طولانی و پر از فعالیت‌های جسمی بسیار سنگین، او با بدنی پیر و پکر به خانه بازگشت.

💡 کارگران پس از ساعت‌ها کار مداوم و سخت زیر نور سوزان خورشید، در پایان شیفت خود پیر و پکر و بسیار خسته بودند.

💡 آن مرد سالخورده با چهره‌ای پیر و پکر و از شدت خستگی مفرط، به سختی توانست مسیر طولانی را تا رسیدن به دهکده طی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران