لغت نامه دهخدا
پی سودن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) لگدکوب کردن. پایمال کردن. || میل نمودن اراده کردن بطرفی. ( آنندراج ). مشتاق بودن. رغبت کردن. آهنگ کردن بسوئی. قصد کردن بطرفی.
پی سودن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) لگدکوب کردن. پایمال کردن. || میل نمودن اراده کردن بطرفی. ( آنندراج ). مشتاق بودن. رغبت کردن. آهنگ کردن بسوئی. قصد کردن بطرفی.
( مصدر ) ۱- لگد کوب کردن پایمال کردن. ۲- میل کردن اراده کردن مشتاق بودن رغبت کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لبالب میشوم، از حسرت لب بر لبش سودن چو بر هم میگذارد شوخ من، لبهای میگون را
💡 باز می خواهم که شوخ دل ربایی خوش کنم وز برای چهره سودن، خاک پایی خوش کنم
💡 حاصل دست تهی، ز افسوس بر هم سودن است عاشق سیمین بران بی زر نمی باید شدن
💡 در سال ۱۹۹۱ میلادی، سودن جایزۀ پرگار طلا را برای برتری طراحی برای اولیوتی، فکس اُافایکس۴۲۰ دریافت کرد.
💡 آب و رنگ عبرتی صرف بهارم کردهاند پنجهٔ افسوسم از سودن نگارم کردهاند
💡 179- چون براى سودن حجر السود ركن حطيم آيد با عرفانى كه حجر بهاو دارد خواهد كه دست او را وانگذارد.