لغت نامه دهخدا
پی ریز. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه پی ریزد. آنکه بنیان نهد. آنکه اساس و بنیاد نهد. || ( ق مرکب ) در تداول عامه، متصل. پیوسته. پیاپی. یک ریز. علی الاتصال.
پی ریز. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه پی ریزد. آنکه بنیان نهد. آنکه اساس و بنیاد نهد. || ( ق مرکب ) در تداول عامه، متصل. پیوسته. پیاپی. یک ریز. علی الاتصال.
( صفت ) آنکه پی ریزد آنکه اساس و بنیادنهد. ۳-( صفت ) متصل پیوسته یک ریز پیاپی پی ریزگفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قدح ریز شرابی ز لب لعل که خواجو دارد از مستی یِ چشم تو خماری که تو دانی
💡 ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی تو نهای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی
💡 ای دل آن بی رحم چون فرمان به خونریزت دهد زخم او بنما و خون از دیدهٔ جلاد ریز
💡 دولت سالانه از معادن ذغالسنگ دره صوف میلیونها دلار به جیب میزند ولی در عوض هیچ کاری مهمی برای مردم انجام ندادهاست. حتی سرکهای منتهی به این معادن قبر ریزی نشدهاست.
💡 در نوامبر ۱۹۶۹ یمن جنوبی عربستان را به برنامه ریزی برای تاختنهای بیشتر متهم کرد.
💡 ابر از فیض کف راد تو شد گوهر ریز آب از عکس دم تیغ تو شد جوهر دار