لغت نامه دهخدا
( پی آوردن ) پی آوردن. [ پ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دنبال کردن نشان پای. برداشتن ایز: زکریا به آن درخت درشد، ایشان پی همی آوردند چون به آنجا رسیدند،گفتند ندانیم اکنون کجا شد. ( ترجمه طبری بلعمی ).
( پی آوردن ) پی آوردن. [ پ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دنبال کردن نشان پای. برداشتن ایز: زکریا به آن درخت درشد، ایشان پی همی آوردند چون به آنجا رسیدند،گفتند ندانیم اکنون کجا شد. ( ترجمه طبری بلعمی ).
( پی آوردن ) ( ~. وَ دَ ) (مص ل. ) تاب آوردن، طاقت داشتن.
( پی آوردن ) ( مصدر )تاب آوردن طاقت داشتن.
دنبال کردن نشان پای برداشتن ایز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از کودتای رضاشاه در سال ۱۲۹۹، وی کار دولتی را رها کرد، زمینهای خود را فروخت و به تجارت خصوصی مشغول شد، و شرکت دیبا و بیات را تأسیس کرد. نام این شرکت بعداً به ابوالحسن دیبا و شرکت تغییر یافت. او نوآور و آینده نگر بود و همیشه در پی آوردن مدرنیته به ایران بود. در این تلاش، فعالیتهای زیر قابل ذکر است: