پی اوردن

مترادف‌ها

رسیدن، آوردن

متضادها

بردن

لغت نامه دهخدا

( پی آوردن ) پی آوردن. [ پ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دنبال کردن نشان پای. برداشتن ایز: زکریا به آن درخت درشد، ایشان پی همی آوردند چون به آنجا رسیدند،گفتند ندانیم اکنون کجا شد. ( ترجمه طبری بلعمی ).

فرهنگ معین

( پی آوردن ) ( ~. وَ دَ ) (مص ل. ) تاب آوردن، طاقت داشتن.

فرهنگ فارسی

( پی آوردن ) ( مصدر )تاب آوردن طاقت داشتن.
دنبال کردن نشان پای برداشتن ایز

جمله سازی با پی اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از کودتای رضاشاه در سال ۱۲۹۹، وی کار دولتی را رها کرد، زمین‌های خود را فروخت و به تجارت خصوصی مشغول شد، و شرکت دیبا و بیات را تأسیس کرد. نام این شرکت بعداً به ابوالحسن دیبا و شرکت تغییر یافت. او نوآور و آینده نگر بود و همیشه در پی آوردن مدرنیته به ایران بود. در این تلاش، فعالیت‌های زیر قابل ذکر است:

💡 محققان پس از بررسی‌های بسیار طولانی و دقیق، بالاخره موفق شدند به حقیقت پنهان در مورد این حادثه بسیار عجیب و مشکوک پی آورند.

💡 او با دقت بسیار زیاد تمام مدارک و اسناد موجود را مطالعه کرد تا بتواند به علت اصلی بروز این مشکل بزرگ پی آورد.

💡 اگر بخواهیم به ریشه‌های اصلی این بحران اقتصادی در سطح جهانی پی آوریم، باید تاریخچه چندین دهه گذشته را به دقت بررسی کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران