پی اندرپی
مترادفها
پیدرپی، متوالی، پیاپی، مسلسل، پشت سر هم
متضادها
ناپیوسته، گسسته، متناوب
لغت نامه دهخدا
پی اندرپی. [ پ َ / پ ِ اَ دَ پ َ / پ ِ ] ( ق مرکب ) یکی بدنبال دیگری. متصل. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 255 ). پیاپی.
فرهنگ فارسی
متصلیکی بدنبال دیگریپیاپیپی در پی.
جمله سازی با پی اندرپی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پی اندرپی آن را بیاراستند ره حق به جان و به دل خواستند
💡 در طول سالهای اخیر، ما شاهد وقوع حوادث طبیعی پی اندرپی در این منطقه بودهایم که باعث آسیبهای جبرانناپذیری به زیرساختها شده است.
💡 شرکتهای بزرگ برای حفظ جایگاه خود در بازار رقابتی، باید پی اندرپی محصولات جدید و نوآورانه خود را به بازار عرضه کنند.
💡 برخورد پی اندرپی مشکلات و چالشهای زندگی میتواند باعث شود که فرد برای حفظ سلامت روان خود به کمک متخصصان نیاز پیدا کند.