پی اب

لغت نامه دهخدا

( پی آب ) پی آب. [ پ َ ] ( اِ ) نامی که در دامغان و خوار به پَدَه دهند. رجوع به پده شود. و نیز آن را در این نواحی پی چوب گویند. رجوع به پی چوب شود. پده اصطلاح مردم نواحی میان سیرجان و بندرعباس است و آن نوعی از سفیدار باشد و سفیدار از تیره سالی کاسه و از جنس پوپولوس است و سه گونه آن در ایران موجود است. ( جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 189 ).، پیاب. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) پایاب که بن حوض و ته دریا باشد و به عربی قعر گویند. ( برهان ). پایاب. ته دریا. بن دریا. قعر.
- بی پیاب؛ بی پایاب، جائی که پا بقعر آن نرسد. ( انجمن آرا ).
|| نهایت هرچیز. || تاب و طاقت. ( برهان ). و رجوع به پایاب شود.

فرهنگ معین

(اِمر. ) نک پایاب.

فرهنگ عمید

( پی آب ) چاه آب یا قنات که در کنار آن پله ساخته باشند که بتوان از آن پایین رفت و آب برداشت.

فرهنگ فارسی

( پی آب ) ( اسم ) ترنگوت
نامی که در دامغان و خواربه پده دهند

فرهنگستان زبان و ادب

پی آب
{tail water} [مهندسی محیط زیست و انرژی] رَواناب آبیاری که از انتهای مزرعه خارج می شود

جمله سازی با پی اب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرغان بهشتیم عجب نبود اگر او از پی دانه رفت و من از پی آب

💡 کون خری گر از پی آب خضر شود با او کند دو اسبه سعادت مرافقت

💡 هیچ عسل ترش شود سرکه اگر ترش رود از پی آب کی هلد روغن طبع روغنی

💡 به عمر از پی آب حیوان نپوید اگر خضر یک جرعه نوشد ز جامت

💡 چون خضر سکندر، ز پی آب بقا رفت اندر طلب آب بقا رفت و فنا شد

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز