فرهنگ معین
(شُ دَ ) (مص ل. )فاسد شدن چیزی.
(شُ دَ ) (مص ل. )فاسد شدن چیزی.
( مصدر ) فاسد شدن چیزی. یا پوچ شدن مغز. مختل گشتن فکر از کار افتادن عقل.
فاسد شدن چیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حقيقت اين فنا انتقال از دنيا به آخرت، و رجوع به خداى تعالى است، همچنان در بسيارىاز آيـات كـريـمـه قـرآن اين فناء به انتقال مذكور تفسير شده و فهمانده كه منظور از آنفناى مطلق و هيچ و پوچ شدن نيست.
💡 راستى اگر بعد از آن همه كار و شعار و فريادِ خوراك، پوشاك و مسكن براى زندگى،بعد هيچ و پوچ شدن باشد كه اعتقاد ماركسيست است، آيا بهتر نيست انسان هاقبل از آنكه آن همه زحمت بكشند، دست به خودكشى بزنند؟ تعمير ماشينى كه به سوىنابودى و سقوط در درّه است، چه سود؟