لغت نامه دهخدا
پهناور کردن. [ پ َ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اِعراض. ( منتهی الارب ). پهناور گردانیدن.
پهناور کردن. [ پ َ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اِعراض. ( منتهی الارب ). پهناور گردانیدن.
( مصدر ) ۱- فراخ کردن وسیع ساختن. ۲- عریض کردن اعراض.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در طی آخرین دهه از حکومت آشوربانیپال، آشور از صلح و ثبات نسبی برخوردار بودهاست، اما مشخص است که امپراتوری مزبور، آشکارا از برخی نواقص و کاستیها رنج میبرد و دچار نوعی زوال و انحطاط زیرزمینی و پنهان شدهبود. وسعت یافتن بیش از حد، کمبود منابع مالی و درآمدهای امپراتوری از مناطق و سرزمینهای تسخیر شده به دلیل ویران شدن آن مناطق توسط آشوریها و نبود نیروی نظامی و رزمی کافی برای اداره کردن چنان قلمرو پهناور و گسترش یافتهای، از معضلات آن امپراتوری بود. تعداد منابع اطلاعاتی مربوط به آخرین سالهای حکومت آشوربانیپال کم و معدود است. پس از وی، پسرش آشور-اتیل-ایلنی به حکومت رسید. سال درگذشت آشوربانیپال به درستی معلوم نیست و علت آن هم کمبود منابع اطلاعاتی است، به گونهای که ما نمیدانیم آشوربانیپال در سال ۶۳۱ درگذشته یا در سال ۶۲۷ پیش از میلاد. پس از آشوربانیپال امپراتوری آشور شروع به از هم گسستن کرد و سرانجام در زمان پادشاهی آشور-اوبلیت دوم (در فاصلهٔ سالهای ۶۱۲ و ۶۰۵ پ. م) در اثر حملهٔ اقوام شورشی و رنجدیده سقوط کرد.