پناه کردن

لغت نامه دهخدا

پناه کردن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پناه بردن. زنهار خواستن. التجاء. در حمایت کسی یا چیزی درآمدن:
چو کردم به دارای گیتی پناه
بدل شادمان گشتم از تاج وگاه.فردوسی.بکوشید و کردار مردان کنید
پناه از بلاها به یزدان کنید.فردوسی.آسمان سرگشته کی ماندی اگر
باثبات دولتت کردی پناه.انوری.عاجزی بود کرد با تو پناه
از بد روزگار بدگوهر.انوری. || پناه دادن:
دین و دنیا را تو کردستی پناه از اضطراب
ملک و دولت را تودادستی امان از اضطراب.امیر معزی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- در حمایت کسی یا چیزی در آمدن زنهار خواستن پناه بردن التجا.

جمله سازی با پناه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک ساختمان زمین پناه می‌تواند با ترکیب کردن چند یا تمام این اشکال طراحی شود.

💡 خورشید پناه آرد در سایه اقبالت آری چه توان کردن آن سایه عنقا را

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز