لغت نامه دهخدا
پلیدکاری. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) زنا. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( مجمل اللغة ). تبهکاری.
پلیدکاری. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) زنا. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( مجمل اللغة ). تبهکاری.
۱- تبهکاری تباهکاری بدکاری. ۲- زنا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قسم به آفتاب وتابش آن هنگام رفعتش*قسم به ماه که پیرو آفتاب تابان است*وقسم به روز هنگامی که جهان را روشن سازد*وبه شب وقتی که عالم را در پرده سیاهی کشد*وقسم به آسمان بلند و آنکه این کاخ رفیع را بنا کرد*وبه زمین و آنکه آن را بگسترد*وقسم به نفس وآنکه آن را نیکو بیافرید*وبه او شر و خیر او را الهام کرد*که هرکس نفس ناطقه خود را از گناه و بد کاری پاک و منزه سازد به یقین رستگار خواهد بود*وهرکه او را به کفر و گناه پلید گرداند البته زیانکار خواهد گشت*طایفه ثمود از غرور و سرکشی پیغمبر خود صالح را تکذیب کردند*هنگامی که شقی ترینشان برانگیخته شد*ورسول خدا صالح به او گفت این ناقه آیت خداست از خدا بترسید و او را سیراب گردانید*آن قوم رسول را تکذیب و ناقه او را پی کردند خدا هم آنان را به کیفر ظلم و گناهشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان نمود*وهیچ باک از هلاک آنها نداشت*