لغت نامه دهخدا
پل حطب. [ پ ُ ل ِ ح َ طَ ] ( اِخ ) نام پلی در نواحی خراسان. ( حبیب السیر چ طهران جزء 3 از ج 3 ص 182 ).
پل حطب. [ پ ُ ل ِ ح َ طَ ] ( اِخ ) نام پلی در نواحی خراسان. ( حبیب السیر چ طهران جزء 3 از ج 3 ص 182 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرابم آتش عشقست و خاصه از کف حق حرام باد حیاتت که جان حطب نکنی
💡 هر شجر را ثمری باید اگر نه حطب است شخص بی علم و هنر چون شجر بی ثمر است
💡 چون خضر جا بچشمه حیوان گرفته ای بی برگیت زچیست که شاخ حطب نماند
💡 حطب که گرمی تیغ تو دید و تیزی آن چه گفت گفت که آتش به جای این حطب است
💡 در مکان وکان خویش از خواری و بیقیمتی عود باشد چون حطب یاقوت باشد چون حجر
💡 آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است