پشت دست گزیدن

لغت نامه دهخدا

پشت دست گزیدن. [ پ ُ ت ِ دَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) یا پشت دست بدندان گزیدن؛ کنایه از ندامت و پشیمانی و تأسف باشد. ( برهان قاطع ). نادم گشتن. پشیمان شدن. افسوس خوردن.

فرهنگ فارسی

کنایه از ندامت و پشیمانی و تاسف باشد

جمله سازی با پشت دست گزیدن

💡 به ملک بی‌نیازی رو که‌ گاه احتیاج آنجا چوناخن می‌کشد درهم به پشت دست قلاشش

💡 قطع آثار ندامت نیست ممکن زین بساط حرص دندان دارد و دنیای فانی پشت دست

💡 دیگر تغییر بروس لی روی فوک سائو بود که برخلاف وینگ چون سنتی، تکنیک‌های دست را با پشت دست، ساعد یا بند انگشتان که آن‌ها را غیرطبیعی و موجب زخمی شدن فرد می‌دانست، انجام نمی‌داد و ضربات دست را به سبک بوکسورها اجرا می‌کرد.

💡 پشت دست از پنجه مرجان گذارد بر زمین بحر تا تردستی مژگان ما را دیده است

💡 سرانجام خواستند به زور دست او را در دست ابوبكر بگذارند، على (ع ) دست خود را مشتكرد. پشت دست او را به دست ابوبكر مسح دادند، يعنى كه بيعت.(148) و اين است معنىمقاومت در برابر عقيده در مكتب على (ع ).

💡 محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟ پر خون دهان جام می از پشت دست توست