پس جانشین

لغت نامه دهخدا

پس جانشین. [ پ َ ن ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از شخصی است که چون صاحب دکان برخیزد او بجای صاحب دکان بنشیند و کالا بفروشد. ( برهان قاطع ).

فرهنگ فارسی

کنایه از شخصی است که چون صاحب دکان برخیزد او بجای صاحب دکان بنشیند و کالا بفروشد

جمله سازی با پس جانشین

💡 به دل درآی به کار و تن از برون بگذر به جانشین بر جمع و خود از میان برخیز

💡 زمزمه قلب تنها تجربهٔ کارگردانی کوندو پیش از مرگش در سال ۱۹۹۸ بود. استودیو جیبوری امیدوار بود که کوندو جانشین میازاکی و تاکاهاتا شود.

💡 این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است جانشین شاه مردان شهسوار لافتاست

💡 ایستمی خان نخستین فرمانروای خاقانات غربی ترک بود. وی جانشین برادرش بومین خان شد.

💡 وی در سال ۱۳۶۶ جانشین رئیس ستاد مهندسی قرارگاه خاتم‌الانبیا شد، اما به دلیل کاندیداتوری نمایندگی مجلس، استعفا داد.

💡 شاهنشه جان آفرین دلدل سوار دشت کین ختم رسل را جانشین فخر بشر را ابن عم