لغت نامه دهخدا
پر و پاکیزه. [ پ َ رُ زَ / زِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) پاک. شسته و رفته.
پر و پاکیزه. [ پ َ رُ زَ / زِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) پاک. شسته و رفته.
( صفت ) پاک شسته و رفته.
💡 تواند از سر من هر که بیرون برد سودا را به آسانی سیاهی از پر و بال زغن شوید
💡 برقی کز اوست سینه ابر بهار چاک با شوخی تو مرغ و پر و بال بسته است
💡 پر و بال بخش جان را که بسی شکسته پر شد پر و بال جان شکستی پی حکمتی که دانی
💡 پر و بال شاهین فرو ریزد از هم چو حکمت اشارت به صرصر نماید
💡 بیخودی امشب پر و بال فغانی میشود گر ندارد مدعا باری بیانی میشود
💡 ترک دنیا باعث نیکویی حال تو شد همچو موج افشاندن دستی پر و بال تو شد