فرهنگ معین
( ~. شُ دَ )(مص ل. ) ۱ - ورم کردن. ۲ - م غرور گشتن.
( ~. شُ دَ )(مص ل. ) ۱ - ورم کردن. ۲ - م غرور گشتن.
( مصدر ) ۱- متورم شدن منتفخ گردیدن. ۲- متکبر شدن مغرور گشتن.
💡 جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما وین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما
💡 پر باد دو دستم و پر از خاک سرم بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
💡 در اين هنگام نگاه كردم ديدم غلاف ضخيم و بادكرده اى در گوشه خانه است. پيش خودم گفتم: حدسم خطا نرفته و گمان بيهوده نكرده ام غلاف پر باد و سبكى است و چندان مهم نيست. اگر خليفه خنديد كه من نفع فراوانى برده ام، و چنانچه نخنديد چند ضربه با اين غلاف پر باد اهميتى ندارد.
💡 ای وسیله دارای سوپاپ هائی است که توسط آنها هوای اضافی درون آن را تخلیه می نماید. همچنین ای وسیله به وسیله شلنگ رابط هوای کم فشار به رگلاتور مرتبط میگردد که توسط آن یا به صورت دهانی پر باد میشود.
💡 تو کفی خاکی و پر باد هوا داری سر باد پندار تو را خاک لحد کارگر است
💡 خالی و پر باد یارب تا دم یوم الحسیب پرکفت از سیم و خالی پای دشمن از رکیب