پخته بر پخته
لغت نامه دهخدا
پخته برپخته. [ پ ُ ت َ / ت ِ ب َ پ ُ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) مطبوخ. و آن قسمی دیباست که تار و پودش هیچیک خام نباشد. جامه که تار و پود تافته دارد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) دیبایی که تار و پودش هیچیک خام نباشد جامه ای که تار و پود تافته دارد مطبوخ.
جمله سازی با پخته بر پخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برنشین ای آه در دل برنشان این آب چشم سوخته دودی ندارد پخته بر آتش نجوشد
💡 این چو زرین جام او را سیم پخته بر کنار وآن چو زر پخته او را سیم خام اندر میان
💡 تا گلستانشان سوی تو بشکفد میوههای پخته بر خود وا کفد
💡 دیدم ز زر پخته برین لوح لاجورد نونی که گفتیی به قلم کرده شد نگار
💡 اقبال به منبر زد رازی که نباید گفت نا پخته برون آمد از خلوت میخانه
💡 گه تفقد تو خام مملکت پخته بر درایت او رای پخته کاران خام