پا بلند کردن
مترادفها
برخاستن
متضادها
پا پایین گذاشتن، نشستن
لغت نامه دهخدا
پا بلند کردن. [ ب ُ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دویدن. بشتاب رفتن:
عزم تو پای باد بند کند
باد هرچند پا بلند کند.امیرخسرو.و این تعبیری هندیست.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دویدن بشتاب رفتن ( تعبیر هندی ).
جمله سازی با پا بلند کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شعر مر شرع را چو فرع شود چون نهد پا بلند شرع شود
💡 من خاکسار گردن ز کجا بلند کردم سر آبله دماغی ته پا بلند کردم
💡 (ابوطلحه ) بعد از قبول اسلام از اصحاب بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله بشمار مى رفت. در جنگ احد پيش روى پيامبر صلى الله عليه و آله تيراندازى مى كرد؛پيامبر صلى الله عليه و آله بر روى پنجه پا بلند مى شد تا هدف تير او را مشاهده كند.
💡 روی سکه - نقش کشتی جنگی بدون پادیان در مقابل قلعهای که دارای چهار برج است و در پایین کشتی دو شیر در جهت مخالف در حرکتاند. طرف دیگر سکه اردشیر دوم که خنجر به دست راست دارد ایستاده و با دست چپ یال شیری را که روی دو پا بلند شدهاست گرفتهاست، و در وسط دو حرف که معرف نام عبدسترت میباشد، نقر است.
💡 عجزم رضا نداد به رعنایی کلاه گشتم همان چو آبله در زیر پا بلند
💡 يكمرتبه گره هاى كورى كه روى هم زده بود، باز شد و دختر از پايين پا بلند شد وگفت: بابا برايم زيارت عباس عليه السلام بخوان ! و بدين طريق شفا گرفت.