لغت نامه دهخدا
پابرکاب. [ ب ِ رِ ] ( ص مرکب ) مستعد رفتن. ( غیاث اللغات ).
پابرکاب. [ ب ِ رِ ] ( ص مرکب ) مستعد رفتن. ( غیاث اللغات ).
( صفت ) کسی که برای رفتن آماده است حاضر و آماده مهیا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زر چنان باید کز تو ببرم صرف کنم بکلاه و بکمر یا برکاب و بام
💡 بروز کینه چو پای تو در شود برکاب رکاب وزین بداندیش بند گردد و چاه
💡 اولین بنده که گیرد ز عنان تو قضاست دومین بنده که پوید برکاب تو، قدر
💡 عنان ز طاعت حق تافتیم و بر باطل بر اسب معصیت آورده پای را برکاب
💡 سوار عشقم و از باده ام رکاب تهیست غلام میکده می بر سوار ده برکاب
💡 شهسوارا برکاب تو سر بوسه که داشت که سر خلق همی سود بفتراک تورا