وقت امدن

لغت نامه دهخدا

( وقت آمدن ) وقت آمدن. [ وَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) اجل فرارسیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). کنایه از رسیدن مرگ است:
چو وقت آمد نماند آن پادشائی
به کاری نامد آن کار و کیائی.نظامی.|| موقع فرارسیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): خواجه گفت وقت آمد، فرمان بر چه جمله است ؟ ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( وقت آمدن ) (مصدر ) کنایه ازرسیدن مرگ است: (( چون وقت آمد نماند آن پادشاهی بکاری نامد آن کار کیایی. ) ) ( گنجین. گنجوی )

جمله سازی با وقت امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کاش وقت آمدن واقف ز رفتن می‌شدم تا چو نی در خاک می‌بستم میان خویش را

💡 پريشانى و آشفتگى فكرى، بى نظمى در زندگى را پديد مى آورد، و نداشتن نظم درزندگى، فكر و روح را پريشان و آشفته مى سازد. هر دو به هم وابسته اند و تاثيرىمتقابل در يكديگر دارند. نظم، فقط سر وقت آمدن و سر وقت رفتن نيست. نظم، تنهامرتب بودن يقه پيراهن و اتوى شلوار و بند كفش نيست. نظم هم فكر را در بر مى گيرد.هم عمل را، و هم به درون مربوط مى شود و هم به برون.

💡 چون چشم بینداختند بهم نسبتی وثاق روز میثاق مرا باز شناختند، گفتند در آی و بر آی که مجلس چون دایره همه صدر است و در چنین وقت آمدن عین غدر است

💡 پس بعد از اندك زمانى، كشتيها آمدند و بر حرف ايشان اين وقت آمدن ايشان نبود. كشتىبزرگ ايشان پيشتر آمد و آن كشتيهاى ديگر نيز آمدند. و همه آنها هفت كشتى بود. پس ازكشتى بزرگ، مرد معتدل القامت خوشروى نيكو هياءتى بيرون آمد وداخل مسجد شد.