واحد باستان شناختی

مترادف‌ها

واحد، بخش، جزء

فرهنگستان زبان و ادب

{archaeological unit} [باستان شناسی] هر واحد طبقه بندی که باستان شناس برای تفکیک یک مجموعه آثار از دیگر آثار باتوجه به زمان و مکان برمی گزیند

جمله سازی با واحد باستان شناختی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نوع دوم: عبارت است از کاشی‌های بزرگ از جنس خمیر شیشه مزین به خط ثلث برجسته که سطح آن را لعاب فیروزه‌ای داده‌اند. این نوع کاشی هم طی کاوش باستان شناختی از ورودی و داخل ارگ به‌دست آمده‌است.

💡 کارشناسان برای تحلیل دقیق سایت‌های تاریخی، لزوماً داده‌ها را در قالب یک واحد باستان شناختی مشخص و استاندارد برای مقایسه با سایر مناطق تقسیم‌بندی می‌کنند.

💡 هر واحد باستان شناختی در این پروژه تحقیقاتی، شامل مجموعه‌ای از لایه‌های زمین‌شناختی و آثار به‌جامانده از تمدن‌های باستانی در یک محدوده مشخص است.

💡 تیم تحقیق بر روی هر واحد باستان شناختی تمرکز کرده تا بتواند جزئیات دقیق مربوط به ابزارهای سنگی و سفال‌های یافت شده را مستند کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران