هنگامه جو

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) جنگجو، ماجراجو.

فرهنگ عمید

۱. جنگجو.
۲. ماجراجو. * هنگامه طلب.

ویکی واژه

جنگجو، ماجراجو.

جمله سازی با هنگامه جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیمی از هنگامه گیتی رود از سلک جمع گر نهد یک اهل دل بیرون ازان هنگامه گام

💡 لعبتان صد جا کنند از حسن صد هنگامه گرم چون رسد آن بت به یک لعبت جهان برهم زند

💡 چون گل این هنگامه خوبی که بر خود چیده ای از خزان زیر و زبر در یک نفس خواهد شدن

💡 (پروردگارا! اين جانها و بدنها را تا رسيدن به حوض كوثر و تا هنگامه عطش روزرستاخيز نزد تو به امانت مى سپارم.)

💡 رامای چهارم یا مونگکات، شاه سیام (تایلند) از دانش پیشبینی خورشیدگرفتگی برخوردار بود. وی دو سال پیش از رویداد خورشیدگرفتگی توانسته بود محل، هنگامه و گونهٔ آن را شناسایی کند. بر پایهٔ انجمن اخترشناسی تایلند، این خورشیدگرفتگی، «خورشیدگرفتگی شاه سیام» نام گرفت.

💡 شمع بی‌تابانه بر یاد تو می سوزد به بزم کز بخور دود او هنگامه بوی گل گرفت

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز