لغت نامه دهخدا
هرزه خوار. [ هََ زَ / زِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) پرخور. بدخوراک. کسی که بدون رعایت تناسب و نظم غذا میخورد:
چون تنور ازنار نخوت هرزه خوار و تیزدم
چون فطیر از روی فطرت بدگوار و جانگزای.خاقانی.
هرزه خوار. [ هََ زَ / زِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) پرخور. بدخوراک. کسی که بدون رعایت تناسب و نظم غذا میخورد:
چون تنور ازنار نخوت هرزه خوار و تیزدم
چون فطیر از روی فطرت بدگوار و جانگزای.خاقانی.
آن که وقت و بی وقت هرجور خوردنی ای بخورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «از او دو چیز ناقابل میخواستند: یکی اینکه فاش بگوید همسرش هرزه و هرجایی است و لذا شایسته طلاق. دیگر اینکه پدر همسرش (عبدالکریم سروش) "مردکی" است به اصناف رذایل آراسته و وابستگیها به اجانب دارد و حرام خوار و ناپاک و دشمن شریعت و طریقت و حقیقت است و…»
💡 سقط - به فتح اول و ثانى بر وزن و معنى غلط و خطا باشد. هر چه كه زيادى است وگفتن آن ضرورت نداشته باشد بر زبان جارى نگردد كه اينعمل خيلى كار مى رسد و تصميم بگيرد تا هر چه كه ضرورت ندارد حرفش را نزند كهآدم هرزه خوار هرزه گو و هرزه كار مى شود. زيرا حرف غير ضرورىدل را مى ميراند، و او را تيره مى كند كه در بيت بعد گويد:
💡 در كلمه 24 صد كلمه آمده: (آن كه غذا را مسانخ مغتذى نيابد هرزه خوار مى گردد و هرزهخوار هرزه گو و هرزه كار مى شود.