نیم گرم

لغت نامه دهخدا

نیم گرم. [ گ َ ] ( ص مرکب ) شیرگرم. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فاتر. هر مایعی که گرمی آن مانند شیر تازه دوشیده باشد. ( ناظم الاطباء ). نه گرم و نه سرد. ملایم. ممهد. ولرم. ملول. ( یادداشت مؤلف ): چشمی که سرمازده باشد کاه گندم اندر آب بپزند و آن آب نیم گرم به چشم اندر چکانند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). این آبها و روغنها نیم گرم اندر دهان می دارند و بدان غرغره می کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). بامداد کشکاب دهند نیم گرم. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ عمید

آنچه نه داغ باشد نه سرد، ولرم.

جمله سازی با نیم گرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت نگاه گرم عنان را به خواب کرد و گذشت