نوک جو
لغت نامه دهخدا
نوک جو. [ نُک ْ ک ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ده بالای بخش خاش شهرستان زاهدان در 35 هزارگزی شمال شرقی خاش و 2 هزارگزی غرب راه گزو به خاش، در جلگه گرمسیری واقع است و 107 تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
نوک جو. [ نُک ْ ک ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش زابلی شهرستان سراوان. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
فرهنگ فارسی
ده کوچکی است از بخش زابلی شهرستان سراوان ٠
جمله سازی با نوک جو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تلارک ۱، روستایی از توابع بخش نوکآباد شهرستان تفتان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 بر هر آن جائی که نگشائی دو تیر از روی حکم هست بر سوفار پیشین نوک پیکان دگر
💡 میوه نارد باغ عمرم ورنه در هر شاخ و برگ صد هزاران نوک پیکان بهر من دربار هست
💡 پلیاتیلن به آرامی با شعله آبی رنگ که نوک آن زرد است میسوزد و بوی پارافین میدهد (شبیه شعله شمع). این ماده با حذف منبع شعله به سوختن ادامه میدهد و قطره ایجاد میکند.
💡 سَرماسوزَک آماس دردناک بر روی نوک انگشتان دست و پا و لاله گوشها در اثر یخزدگی است.
💡 وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیدهایم یک گلستان داغ از هر نوک خارش چیدهایم