لغت نامه دهخدا
نم نمو. [ ن َ ن َ ] ( ص نسبی ) در تداول، چشم نم نمو؛ چشمی که به علت بیماری آب از آن تراود. اعمش. ( فرهنگ فارسی معین ) ( فرهنگ عامیانه جمال زاده ).
نم نمو. [ ن َ ن َ ] ( ص نسبی ) در تداول، چشم نم نمو؛ چشمی که به علت بیماری آب از آن تراود. اعمش. ( فرهنگ فارسی معین ) ( فرهنگ عامیانه جمال زاده ).
( صفت ) چشم نم نمو.چشمی که بعلت بیماری آب از آن می تراوداعمش: پیر زن چشم نم نمو و ناتوانی بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به روی صفحهٔ آئینه از وفور نمو عجب مدان که دمد گل ز سبزهٔ زنگار
💡 و اگر حركت را به معنى وسيعش تفسير كنيم گياهان را هم در بر مى گيرد، زيرا آنها نيزيـك حـركـت بـسـيـار دقـيـق و ظـريـف در مـسـيـر نـمـو دارنـد، بـه هـمـيـندليل در فلسفه ما يكى از اقسام حركت را مساله نمو شمرده اند.
💡 از زالوهایی که کرک ریز و نرم دارند یا لاجوردی رنگ هستند پرهیز کنید زیرا دچار غشی، خونریزی، تب، سستی و قرحههای بدخیم خواهید شد. از زالویی استفاده شود که در آبهای خزهدار که محل زیست قورباغههاست نمو کرده و نه زالویی که در آبهای گلآلود سیاه بودهاست.
💡 نمو و افزايش و خير فراوان در معنى بركت آمده است،حال ممكن است محسوس باشد يا غير محسوس، در موجودات مادى باشد يا در امور معنوىولى بعضى از بركت ها امرى عادى نيست و از مجارى و اسباب طبيعى پديد نمى آيد، بلكهمشيت خداوند توانا آن را به وجود مى آورد، حضرت مسيح ابن ممريم (عليه السلام ) يكىاز آن پديدهاست. قرآن مجيد درباره وى آنگاه كهطفل شيرخواره اى بيش نيست و در گاهواره است چنين مى فرمايد: