ناسنجیده گو

لغت نامه دهخدا

ناسنجیده گو. [ س َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) پریشان گو. که سخن نسنجیده و نامربوط گوید.

فرهنگ فارسی

پریشان گو که سخن نسنجیده و نامربوط گوید.

جمله سازی با ناسنجیده گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آتش‌سوزی‌های عمدی و سهوی، تخریب توسط انسان، دخالت‌های ناسنجیده در طبیعت بخش ریز، تغییر کاربری، آلودگی‌های ایجاد شده در این منطقه و کم‌آبی از تهدیدات اصلی این جنگل بشمار می‌رود.

💡 همچنین، او را به درخواستهای ناسنجیده و بیرون از حد، ملامت کرد.

💡 هوشنگ صادقی، پورپیرار را به «کاربرد نابجا و ناسنجیده و اختیاری از اسناد تاریخی متهم می‌کند. آن هم «توسط مورخی» که حکم بر ابطال تمامی اسناد می‌دهد». قرائت‌های دلبخواه، ترجمهٔ خودساخته از نبشته‌های کهن، متهم کردن دانشوران و ایجاد فضایی برای ابداع اشباحی که جز در میدان دید پورپیرار در جای دگر یافت نمی‌شود، از دیگر نکات نقد صادقی است.