ناخن بگرفته
لغت نامه دهخدا
ناخن بگرفته. [ خ ُ ن ِ ب ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) ناخنی که سرش را چیده باشند. ( آنندراج ). ناخن گرفته. ناخنی که چیده و کوتاه شده باشد.
فرهنگ فارسی
ناخنی که سرش را چیده باشند ناخن گرفته.
جمله سازی با ناخن بگرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز هر ناخن پنچ انگشت شاه یکی رود از آب بگرفته راه
💡 او پس از یک روز طولانی کار کردن در باغ، با دستان زخمی و ناخن بگرفته به خانه بازگشت و استراحت کرد.
💡 کودک با ناخن بگرفته و انگشتان لرزان، سعی میکرد تکههای کوچک بیسکویت را از روی میز بردارد و بخورد.
💡 آن مرد با ظاهری آشفته، موهای پریشان و ناخن بگرفته، در گوشه خیابان نشسته بود و به رهگذران خیره شده بود.