نا کشیدن

لغت نامه دهخدا

ناکشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص منفی ) نکشیدن. وزن نکردن. مقابل کشیدن. || تحمل نکردن. نبردن: اما نفس خشم گیرنده باویست نام و ننگ جستن و ستم ناکشیدن و چون بر وی ظلم کنند به انتقام مشغول بودن. ( تاریخ بیهقی ص 96 ).

فرهنگ فارسی

نکشیدن. وزن نکردن. مقابل کشیدن

جمله سازی با نا کشیدن

💡 از سوی دیگر کوشش‌های عزرا برای کشیدن یک دیوار دفاعی گرداگرد اورشلیم به نتیجه‌ای نرسید.

💡 دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیست یوسف ازین گناه به زندان نشسته است

💡 می خواهد انتقام ز هجران کشیدنی خونگرمی دل از نفس آتشین شناس

💡 ابوالفضل یی ها در انقلاب اسلامی با شرکت در راهپیمایی و با آتش کشیدن کارخانه مشروب سازی در باغ آذری شرکت کردند.

💡 بنای مجد همی بر کشد به ماه و نبود فریفته به بنا بر کشیدن و به قصور

💡 کند به روز جزا دامن شفاعت تو به سر کشیدن عفو و کرم گریبانی