لغت نامه دهخدا
نامعمول. [ م َ ] ( ص مرکب ) که معمول و متداول نیست. متروک. دمده. که مرسوم و رایج نیست.
نامعمول. [ م َ ] ( ص مرکب ) که معمول و متداول نیست. متروک. دمده. که مرسوم و رایج نیست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «تصمیم گرفتم حتی اگر بتوانم در این مراسم شرکت نکنم، چون این مرا عمیقاً متأثر میکند که میبینم مردم معمولی هموطنم از دیدن فرزندانشان یا ادامه تحصیل در آمریکا محروم میشوند در حالی که این حقِ قانونیشان است.»
💡 پیشِ عاقل بیتَخَصُّص گر عمل معقول نیست پس چرا در کشورِ ما این عمل معمول نیست
💡 بنگرید که زمانه پس از آن همه عزت و جاه با وی چه کرده است. و همین گونه در پی او منادی می کند تا تمامی کوچه خیابانها را بگردد. سپس وی را در گورش می نهند. این رسم، هنگام مرگ هر پادشاهی در آن دیار، معمول است.
💡 سیاست گینه بهطور معمول حدود ۲۰ گروه قومی را رو به روی هم قرار میدهد؛ گروههایی که از جهاتی با یکدیگر در سازگاری زندگی میکنند. «فولانی» بزرگترین گروه قومی است که حدود ۴۰ درصد جمعیت گینه را تشکیل میدهد و پس از آن «مالینکه» و «سوسو» قراردارند.
💡 به دلیل پرشدن آرام محفظهٔ قالب و دمای پایین در فرایند نیمهجامد مزایای زیادی برای قطعات تولید شده به روش نیمهجامد در مقایسه با فرآیندهای شکلدهی معمولی وجود دارد.
💡 تفاوتهای ساختار بدنی میان شامپانزهٔ معمولی و بونوبو اندک، ولی تفاوت رفتارهای جنسی و اجتماعی بسیار است. شامپانزه معمولی یک رژیم غذایی همهچیزخوار دارد، و فرهنگ شکارگری گروهی در آنها با پیشتازی یک نر آلفا به همراه چند نر بتا همراه است. این روابط اجتماعی بسیار پیچیده هستند.