میوه خوردن
مترادفها
میوهخواری
لغت نامه دهخدا
میوه خوردن. [ می وَ / وِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) تفکه [ ت َ ف َ ک ک ُ ه ْ ]. ( منتهی الارب ). خوردن میوه. از ثمر درختی خوردن:
چون ز بیخش برآورد نادان
میوه یک بار بیش نتوان خورد.سعدی.و رجوع به میوه و میوه خوار شود. || کنایه است از سود بردن. بهره بردن. برخوردار شدن. بهرمند شدن:
من میوه دین همی خورم شو
چون گاو تو خار و خس همی خور.ناصرخسرو.- امثال:
وقت پیری آمد آن سیب زنخدانم به دست
میوه ام داد آسمان وقتی که دندان را گرفت.؟ ( از امثال و حکم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
خوردن میوه کنایه از سود بردن
جمله سازی با میوه خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این رژیم بیشتر میوهها و سبزیها، سویا، دانهها و بنشن غذاهایی هستند که میزان قلیا را افزایش میدهند. لبنیات، تخممرغ، گوشت، بیشتر حبوبات و غذاهای فرآوری شده مانند کنسروها و اسنکهای بستهبندیشده و غذاهای آماده، از نوع غذاهای اسیدی بوده و خوردن آن مجاز نیست.
💡 در اینکه پوست میوه ها خاصیت زیادی دارند شکی نیست اما در صورتی که میوه به خوبی شسته و ضدعفونی نشود، این احتمال وجود دارد که میوه خوردن برایتان دردسرساز شود و دچار مشکلات گوارشی و حتی مسمومیت شوید..
💡 یکی دیگر از رسمهای خوب این شب جمع شدن کل اقوام دور هم به مدت ۸ ساعت یا بیشتر، گذراندن وقت و خوردن گردو، سنجد، شیرینی، میوه و چای در کنار هم این شب را به اتمام میرسانند.