مو دزد
لغت نامه دهخدا
مودزد. [ دُ ] ( اِ مرکب ) غده ای است در میان فاق پاچه گوسفند و گاو که عوام معتقدند هر کس آن را بخورد در چشم موی زاید می آورد و باید پیش از پختن یا پس از پخته شدن پاچه آن را بیرون آورد. مودزده. || توسعاً انتهای هر چیز به مناسبت واقع بودن غده مودزد در میان فاق پاچه گوسفند. و رجوع به فرهنگ لغات عامیانه شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) غده ایست در میان فاق پاچه گوسفند و گاو که عوام معتقدند هر کس آنرا بخورد چشمش موی زاید در می آورد و باید پیش از پختن یا پس از پخته شدن پاچه آنرا بیرون آورد ۲ - انتهای هر چیز: [ فلان کس تا مو دزدش بما فرو کرد. ] ( یعنی کلاه گشادی سر ما گذاشت )
جمله سازی با مو دزد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است مژده باد ای دل که دزد من به دست افتاده است
💡 تلاش برای ترغیب دولت عثمانی به اتخاذ تدابیری برای جلوگیری از اقدامات دزدی دریایی قبیله المره. و
💡 در دزدی شعریم شب و روز همه من میدزدم ز چرخ و ایشان از من
💡 چون دزد خال، نقب به دلها رساندهای چون زلف، بند بر رگ جانها نهادهای
💡 کمین دزد بود خواب اگر ز اهل دلی درین کمینگه آشوب، زینهار مخسب
💡 در ابتدای فیلم و قبل از تیتراژ، با دو دزد به نامهای رینگو و یولاندا آشنا میشویم که قصد دستبرد زدن به کافی شاپی را دارند. سپس تیتراژ پخش میشود.