لغت نامه دهخدا
منوب عنه. [م َ بُن ْ ع َن ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) شخصی که کسی به کارش نایب او باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به منوب شود.
منوب عنه. [م َ بُن ْ ع َن ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) شخصی که کسی به کارش نایب او باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به منوب شود.
کسی که دیگری از تو در کاری نیابت کرده.
شخصی که کسی بکارش نایب او باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 22 - در تحجير اين شرط معتبر نيست كه شخصى به دست خودش زمينى راتحجير كند، بلكه ميتواند به ديگرى وكالت بدهد و يا كارگر اجير كند و به وسيله اوتحجير كند كه در اين دو صورت حق اولويتى كه به وسيله تحجير ثابت مى شود از آنموكل و مستاءجر است نه وكيل و كارگر اجير، و اما اگر كسى به نيابت از طرف ديگرىزمينى را تحجير كندآيا حق اولويت براى منوب عنه ثابت مى شود يا نه ؟بعيد است.
💡 مساءله 16 - جائز نيست كسى را براى نيابت حج تمتع اجير بگيرند كه وقتش براى به اتمام رساندن آن تنگ است و اگر حج بر خود او واجب بود وظيفه اش در اينحال اين بود كه نيت خود را از تمتع به حج افرادعدول دهد چنين كسى نمى تواند نائب كسى شود كه حج تمتع بياورد لكن چنين اتفاق افتادكه وقت براى تمتع تنگ شود اقوى اين است كه واجب استعدول كند و احتياط آنستكه بگوئيم اين حج مجزى از منوب عنه نيست.