لغت نامه دهخدا
( معدکة ) معدکة. [ م ِ دَ ک َ ] ( ع اِ ) چوبک ندافی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). مِطرَقَه. چوبک پنبه زنی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
( معدکة ) معدکة. [ م ِ دَ ک َ ] ( ع اِ ) چوبک ندافی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). مِطرَقَه. چوبک پنبه زنی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
چوبک پنبه زنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آید زجام معد لتش بره شیر گیر گردد به یمن تربیتش پشه پیلتن
💡 مگرکه بهره رسید آب و خاک را زکفش که آب مسکن دُرّ گشت و خاک معدن زر
💡 اختری رخشنده از برج نزار بن معد گوهری تابنده از درج قصی بن کلاب
💡 آرى او را معرفت شهودى اصل است كه معرفت فكرى اگر مقدمه و معد معرفت شهودى و ذوققرار گيرد زيباست و گرنه همان حجاب اكبر موجب انحرافاتى مى شود. لذا چون حقايقصحف نوريه اش از آن قلب شهوديش نازل شده است بعنوان دفاتر گوهر معانى وگنجينه هاى گنج آسمانى است و همه معدن چيان گوهر نفس را به استخراج اين معادنآسمانى دعوت مى نمايد و گويد:
💡 7-يعنى علت معد و زمينه ساز فاعل حقيقى است، نهفاعل حقيقى و ايجادى.
💡 در زوایای حریم حرم معد لتت شده طاوس ملایک به حمایت چو حمام