مصالح گو

لغت نامه دهخدا

مصالح گو. [ م َ ل ِ ] ( نف مرکب ) مصالح گوی. مصلحت گوی. ناصح. اندرزگوی. که خیر و مصلحت کسان گوید:
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار برآید به سخندانی نیست.سعدی.

فرهنگ فارسی

مصالح گوی مصلحت گوی

جمله سازی با مصالح گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «باختر امروز» با همان تهور دیروز «باختر» با همان جسارت و بی‌پروایی از مصالح علف‌خورها، پابرهنه‌ها، گرسنه‌ها و بی‌کفن‌ها دفاع خواهد کرد. این روزنامه مال میلیون‌ها مردمی است که در اثر ضعف و ناتوانی در شرایط زندگی قرون وسطی باقی مانده‌اند و از دنیای قرن بیستم خبری ندارند. شعار ما این است: «یا مرگ یا آزادی».

💡 در زمان دولت ساسانی نیز «ایالت» برای تقسیم‌بندی‌های فراتر از استان استفاده می‌شده‌است و اداره آن منطقه بر اساس یک ساتراپ یا مرزبان فرستاده شده توسط شاه بوده‌است. همچنین شاه بر اساس مصالح وقت حکمرانی آنان را مشخص می‌کرده‌است.

💡 اجزای کاینات دعای تو می کنند زیرا که از مصالح کلّی بقای تست

💡 تعيين مبصر و خليفه براى جلسه درس، موجب صرفه جوئى و صيانت فرصت و وقتگرانبهاى معلم، و وسيله اى براى حفظ و نگاهبانى مصالح و منافع شاگرد مى باشد.

💡 آن چیست از مصالح احوال مرد و و زن کز جاه تو به زمرِهٔ ایمان نمی‌رسد؟

💡 خانه تاریخی یوسفی ورزنه: از آثار به یادگارمانده از دوره قاجاراست. خانه مزبور که با شماره ۱۹۰۴۵ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده، حدود ۲۰۰۰ مترمربع مساحت دارد و از مصالح آجر و خشت وگل ساخته شده و شامل یک شاه‌نشین و اتاقهای تو درتو است.

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز