مخرقه خر

لغت نامه دهخدا

مخرقه خر. [ م َ رَ ق َ خ َ ] ( نف مرکب ) خریدار مخرقه. مشتری دروغ. پذیرنده و باورکننده دروغ:
آن زکال آب و سپندی که مرض دفع نکرد
هم بدان پیرزن مخرقه خر بازدهید.خاقانی.

جمله سازی با مخرقه خر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خرقه و حالت به هشیاری محال و مخرقه‌ست چون ز خود بی خود شدی در خرقهٔ دل حال کن

💡 تا برون آیم ز چندین تفرقه خرقه بر آتش نهم از مخرقه

💡 چون نماز تو چنین پرتفرقه ست ترک کن کاین نیست ادا این مخرقه ست