لغت نامه دهخدا
مجموع دل. [ م َ دِ ] ( ص مرکب ) آسوده خاطر. فارغ البال:
پراکنده دلم بی نور از آنم
نیم مجموع دل رنجور از آنم.نظامی.و رجوع به مجموع شود.
مجموع دل. [ م َ دِ ] ( ص مرکب ) آسوده خاطر. فارغ البال:
پراکنده دلم بی نور از آنم
نیم مجموع دل رنجور از آنم.نظامی.و رجوع به مجموع شود.
آسوده خاطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجموعهٔ مجموع کمالات وجود از دل بطلب که هر چه خواهی دل تو است
💡 وی در مسابقات کشوری و بینالمللی در مجموع برندهٔ ۲ مدال طلا، ۲ مدال نقره، ۴ مدال برنز شدهاست.
💡 سر آن خط مشوش را کسی داند که دید بایدش مجموع درس عشق از بر داشتن
💡 من و با خاطر مجموع نشستن، هیهات که سر و کار بدان زلف پریشان دارم
💡 هر تیر که در جعبه ما بود فکندیم لیکن چه توان کرد که مجموع خطا رفت