مبارک خواجه

لغت نامه دهخدا

مبارک خواجه. [ م ُ رَ خوا / خا ج َ ] ( اِخ ) ششمین خاقان آق اردودر دشت قبچاق شرقی. از خاندان اردا که از 720 تا 745 حکومت کرده است. ( از طبقات السلاطین ص 200 و 201 ).
مبارک خواجه. [ م ُ رَ خوا / خا ج َ ] ( اِخ ) رکن الدین. از دومین حکام قراختائیان کرمان که از 632 تا 650 حکومت کرده است. ( تاریخ مغول ص 409 ).

فرهنگ فارسی

رکن الدین

جمله سازی با مبارک خواجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقدی است در این عید که گویند جهانی بر بندگی خواجه و حُجاب مبارک

💡 مبارک باد خلعت بر ما و بر خواجه و بر لشکر و بر رعیّت. خواجه بر پای خاست و خدمت کرد و عقدی‌ گوهر قیمت پنج هزار دینار پیش امیر بنهاد. امیر یک انگشتری پیروزه نام امیر نبشته بر آنجا بدست خواجه داد و گفت این انگشتری مملکت است، به خواجه دادیم و وی خلیفه ماست، بدلی قوی و نشاطی تمام کار پیش باید گرفت که پس از فرمان ما فرمان وی است در هر کاری که بصلاح دولت و مملکت بازگردد.