لغت نامه دهخدا
لنگر به خود گرفتن. [ ل َ گ َ ب ِ خُدْ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از جای خود نرفتن. ( آنندراج ).
- لنگر به خود نگرفتن؛ از جای بشدن:
بحر پرشور جنون لنگر نمی گیرد به خود
کی ز سنگ کودکان، دیوانه شورش کم شود.صائب.
لنگر به خود گرفتن. [ ل َ گ َ ب ِ خُدْ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از جای خود نرفتن. ( آنندراج ).
- لنگر به خود نگرفتن؛ از جای بشدن:
بحر پرشور جنون لنگر نمی گیرد به خود
کی ز سنگ کودکان، دیوانه شورش کم شود.صائب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حدود ۸۰۰ آمفورا و بیش از ۳۰ لنگر به صورت پراکنده در بستر دریا کشف شد.
💡 طلسم عنصرم دور است از آب و گل و آتش ندارد کشتی تن موج را لنگر به جز بادم
💡 تا به چند از سادگی بر کشتی جسم گران هر نفس لنگر به جای بادبان بندد کسی؟
💡 از ثبات پای خود لنگر به دست آورده اند بادبان بر کشتی خود از توکل بسته اند
💡 لنگر هرمی با نام دیگر «لنگر دُر-مُر» به شکل هرم برعکس است. شکل هرمی آن باعث میشود تا هنگامی که کشش جانبی به لنگر وارد میشود گوشهها یا کنارهای لنگر به بستر آبراه فرورود و آن را پایدار کنند.
💡 گفتیم: سکون ورزیم، افزود چو شوق، اما چون غرقه شود کشتی، لنگر به چه کار آید؟!