لغت نامه دهخدا
( لقمه از آهن چش••• ) لقمه از آهن چشیدن. [ل ُ م َ / م ِ اَ هََ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) لقمه آهن چشیدن. کنایه از زخم خوردن است. ( آنندراج ):
آنکه سرش زرکش سلطان کشید
بازپسین لقمه ز آهن چشید.نظامی.
( لقمه از آهن چش••• ) لقمه از آهن چشیدن. [ل ُ م َ / م ِ اَ هََ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) لقمه آهن چشیدن. کنایه از زخم خوردن است. ( آنندراج ):
آنکه سرش زرکش سلطان کشید
بازپسین لقمه ز آهن چشید.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر كس بخواهد در دوره زمستان زكام را از خود دور بيند، هرروز سه لقمه از غذاىعسل ميل كند.
💡 سفله چون دستش قوی گردد زبونکش میشود حرص هر جا غالب آمد لقمه از سائل گرفت
💡 ترا چو مور ازان حرص دربدر دارد که لقمه از دهن خود زیاده می باید
💡 هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش
💡 همين كه حضرت وارد مجلس گرديد و چند لقمه از غذائى كه جلويش نهاده بودندتناول نمود، اثرات زهر را در خود احساس نمود و خواست كه ازمنزل خارج شود، ميزبان گفت: همين جا بمانيد؟ حضرت فرمود: درمنزل شما نباشم، بهتر است.
💡 و گفت: مریدی اگر بیک خدمت درویش قیام نماید آن وی را بهتر بود از صدرکعت نماز افزونی و اگر یک لقمه از طعام کم خورد وی را بهتر از آنکه همه شب نماز کند.